+  

twtwtwtwtwtw

قهرمان ساحل شد       آنکه عزم دریا کرد

دلرباتر از دل شد           آنکه عشق پیدا کرد

نویسنده : jm-tw ; ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خدایا متشکریم

يه شب مردي خواب عجيبي ديد

در عالم رويا ديد که رفته پيش فرشته ها و به کارهاي اونا نگاه ميکنه

هنگام ورود دسته بزرگي از فرشته هارو ديد که سخت کار ميکنن و تند تند نامه هايي رو که ار

زمين ميرسن رو مرتب ميکنن

مرد از يکي از فرشته ها پرسيد که شما چيکار ميکنيد؟

فرشته گفت : اينجا بخشه دريافته و ما داريم درخواست ها و نيازها و دعا هاي  مردم رو که از

زمين ميرسن رو دريافت و مرتب ميکنيم

مرد کمي جلو تر رفت و ديد که يک دسته ي ديگه از فرشته ها سخت مشغول کارن

اونا داشتن پاکت هايي را مرتب ميکردن و اونا رو براي ارسال به زمين آماده ميکردن

مرد از يکي از فرشته ها پرسيد مشغول چه کاري هستين؟

فرشته گفت اينجا بخش ارساله و ما داريم آرزوها و جواب هاي مردمي که آرزوي آنها برآورده شده

 رو براي اونا ارسال ميکنيم

مرد يه کمي جلوتر رفت و ديد يه فرشته بيکار نشسته

ازش پرسيد تو داري چيکار ميکني؟چرا بيکار نشستي؟

فرشته گفت : اينجا بخش تصديق جوابه

مرد گفت : تصديق جواب يعني چي؟

فرشته گفت: يعني اين که آدما بعد ازين که دعاشون مستجاب ميشه بايد جواب استجابت

دعاشونو بفرستن و به اون جواب بدن

مرد گفت : آدما چطوري ميتونن جواب استجابت دعاشونو بفرستن؟چطوري بايد اين کارو بکنن؟

فرشته گفت: خيلي ساده,کافيه بگن :خدايا متشکريم





نقل از:ماهنامه ي اطلس

نویسنده : jm-tw ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ وفا




 دوستان به خدا بي وفايي نکنيد
با دل خسته آشنايي نکنيد
 يا وفا کنيد تا آخر عمر
يا اصلا آشنايي نکنيد

نویسنده : jm-tw ; ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

در ديده به جاي خواب آب است مرا ... زيرا که بـه ديــدنت شــتاب اســت مـرا گـويند بـخواب تـا بـه خوابــش بيني ... اي بي خبران چه جاي خواب است مرا
نویسنده : jm-tw ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  



در ديده به جاي خواب آب است مرا    ...     زيرا که بـه ديــدنت شــتاب اســت مـرا

گـويند بـخواب تـا بـه خوابــش بيني   ...   اي بي خبران چه جاي خواب است مرا
نویسنده : jm-tw ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دعا

   ***                  ***    **********
   ***                  ***    **********
   ***                  ***       ****
   ***      ******      ***       ****
   ***     ***  ***     ***       ****
   ***    ***    ***    ***       ****
   ***   ***      ***   ***       ****       
   ***  ***        ***  ***       ****
   *******          *******       ****
 

واسه tw جونم دعا کنین  .........



      
نویسنده : jm-tw ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اثبات عشق







                  ساده است ستايش گلي
                چيدنش
     و از ياد بردن که آبش بايد داد

خيلي ساده ميشه ادعاي عشق کرد . خيلي ساده ميشه آدم خودشو يه عاشق معرفي کنه
مگه چقد کار داره؟1ثانيه:من يه عاشقم. تموم شد
اما چقدر سخته که بتوني عشقت رو ثابت کني
چقدر سخته که ثابت کني تو مثل اونايي نيستي که الکي حرف ميزنن
ثابت کني واقعا عاشقي

مثلا همين  کسايي که هر شب سر وقت ميان مسجد که نماز بخونن
خوب اينا با اومدن به مسجد ميخوان چي بگن؟
ميخوان بگن اي خدااااااااا ما عاشقتيم
ما دوست داريم
به خاطره عشقه تو بوده که کارمون رو ول کرديم اومديم سر وقت نماز بخونيم
اما از تو همين آدما
چند نفر موفق ميشن به خدا ثابت کنن که واقعا عاشقن؟
چند نفر ميتونن اثبات کنن که عشقشون واقعيه؟
شايد حتي يه نفرم نتونه
از در همون مسجد,همون خونه خدا که ميان بيرون
ديگه تمومه . شايد ديگه تا وقت نماز بعدي ياد خدا نيفتن


البته نميگم همه,ولي بيشترا همين طورين
به خدا سخته که آدم عشقشو ثابت کنه
خيلي سخته
اونايي که عشقشونو به معشوقشون ثابت کردن نامشون هميشه تو تاريخ موندگاره و تا زماني که زمين پا بر جا باشه اسمه اونارو با عشق سره زبونا ميارن

سعي کنين عشقتونو ثابت کنين
هر طوري که ميشه
حالا چه به خدا و چه به يه آدم
من خيلي زجر کشيدم,اما فکر کنم نتونستم که ثابت کنم
البته شايدم خودش نميخواد قبول کنه
خدا ميدونه.
روزي عشق قشنگه که ثابت بشه
که بدونن که عاشقين
وگر نه فايده نداره



يا حق
            
 
نویسنده : jm-tw ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ رفتن

با من امشب چيزي از رفتن نگو .... نه نگو  ....از اين سفر با من نگو

من به پايان ميرسم از کوچه تو  ........... با من از آغازه اين مردن نگو

کاش ميشد لحظه ها را پس گرفت  ......... کاش ميشد از تو بودو با تو بود

کاش ميشد در تو گم شد از همه ......... کاش ميشد تا هميشه با تو بود

کاش فردا را کسي پنهان کند ........ لحظه را در لحظه سرگردان کند

ميروي تو واژه را بارا ن  خاکستر کني ........ ميروي تا بخشي از جانه مرا پرپر کني

نویسنده : jm-tw ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ شهریور ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نيکی و بدی

 

لئوناردو داوينچی موقع كشيدن تابلو شام آخر دچار مشكل بزرگی شد: مي بايست نيكی را به شكل عيسی و بدی را به شكل يهودا يكي از ياران عيسی كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير می كرد.كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل هي آرمانی اش را پيدا كند.

روزی دريك مراسم همسرايی, تصوير كامل مسيح را در چهره يكی از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح هايی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز بری يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.

كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواری را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوی آبی يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمی فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچی از خطوط بی تقوايی، گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد. 

وقتی كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستی كمی از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشی پيش رويش را ديد، و با آميزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من اين تابلو را قبلاً ديده ام! داوينچی شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايی آواز می خواندم , زندگي پراز روًيايی داشتم، هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهره عيسی بشوم!

می توان گفت: نيكی و بدی يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كی سر راه انسان قرار بگيرند.

 <پائولو كوئيلو>

 

Tw     :  توضيح اينكه ... هيچ گاه نبايد نه به خودت مغرور باشي و نه مطمئن ...

روزگار بازيهاي زيادي داره  كه فقط قلبهاي خيلي پاك و روح هاي روشن با آفتاب ايمان ... مي تونن فريب تاريكي هاشو نخورن ... خدا ... خودش به همه كمك  كنه ... به همه و مخصوصا ... من  و جي ام ...  آمين

 

 

                    

نویسنده : jm-tw ; ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ گریز از غم

لابد براي شما هم پيش اومده که به دوستتون زنگ بزنين و از اون طرف صداي
پيغام گيرو بشنوين که ازتون بخواد که بعدا تماس بگيرين
يه دوستي با خودش تصور کرده که اگه شاعراي قديمي الان زنده
بودن رو پيغام گيرشون چي ميذاشتن. تصورات اين دوسته من

در منزل حافظ
رفته ام بيرون من از کاشانه ي خود غم مخور          تا مگر بينم رخ جانانه ي خود غم مخور
بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاري پيام                آن زمان کو باز گردد خانه ي خود غم مخور

در منزل سعدي
از آواي دل انگيزه تو مستم                 نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ            فلک گر فرصتي دادي به دستم

در منزل خيام
اين چرخ فلک عمر مرا داد به باد         ممنون توام که کرده اي از ما ياد
رفتم سرکوچه منزل کوزه فروش         آيم چو به خانه پاسخت خواهم داد

در منزل فردوسي
نميباشم امروز اندر سراي                  که رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب         چو فردا بر آيد بلند آفتاب


در منزل مولانا
بهر سماع از خانه ام,رفتم برون رقصان شوم         شوري بر انگيزم به پا,خندان شوم,شادان شوم
برگو به من پيغام خود,هم نمره و هم نام خود        فردا تو را پاسخ دهم ,جان تو را قربان شوم


در منزل jm-tw

شرمنده از آنم که نباشم به سرايم       تا با تو سلامي و عليکي بنمايم
گر لطف کني نمره و پيغام گذاري    پاسخ دهم اي دوست به محضي که بيايم

نقل از : the iranian
.............................................
البته بگم که اينا يه ذره قديمين . ولي خوب ديدم قشنگه گذاشتم واسه اونايي که نخوندن

نویسنده : jm-tw ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک