آسمان را دوست دارم به خاطر بي پايانيش. خورشيد را دوست دارم به خاطر زيباييش. ستاره را

دوست دارم به خاطر درخشندگي اش . تو را دوست دارم نميدانم چرا ؟

از روزي که تو را ديدم با خودم گفتم آيا اين زيبا ميتواند نيمه گمشده ام در آسمان

بي  پهناي عشق باشد . اگر اين طور باشد تو را به آسمانها خواهم برد

و قصري خواهم ساخت که پنجره هايش آبي باشد. من باشم و تو باشي و يک شب مهتابي

تو از کدامبن دياري که بويت آن چنان مستم کرد که دامنم از دست برفت و گلهايي که با عشق

برايت چيده بودم بر باد رفت و تو اي باد مرا به خودم وا گذار تا با او در اين گلشن زندگي نواي

عاشقانه سر دهم .

و تو اي آب ما را بر امواج خود سوار کن و به سوي بي پايان ببر

دستهاي گرمت را از دور ميفشارم